تبليغاتX
شب نیلوفری

 

پياده مي رفتم

نگاه شعله ورم بود و اشكِ چشم ترم

نگار خانه ي عمر گذشته در نظرم ...

    چه دره هاي عميقي !

                  نمي توان پل بست ؟

به لحظه هاي گريزان ، نمي توان پيوست ؟

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 4:23 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

سام !!

خوبين ... ؟ بلاخره ما اومديم ... خوب ؟ چه خبرا ؟ بلــــه ؟؟؟ كنكور ؟

كنكور بخوره تو سر اين ..... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هيچي ... اميدي به امسال نيست .... درس مي خونيم ... سال ديگه يه رشته ي خوب قبول بشيم ....

خاك تو اون سرشون با اون سوالاشون .... ازاد رو كه اصلا" هيچي نگو !!! ضمير ذهب مي خواست ..!!

سخت باشه ملت مشكل دارن ..... آسون باشه .... من مشكل دارم ... هر چي باشه من مشكل دارم ... اخه از عنفوان طفوليتم ... هميشه سختا رو جواب ميدادم و تو اسونا مي موندم ... الان برگه قلم چي منو ببيني ... توي آمار دهي ش نوشته از صدو خورده سوال اسون فقط 25 تا غلط !! از صدو خورده سوال سخت چهل و خورده ي درست ... اخه اين انصافه واقعا" ؟؟ هيچي ديگه .... همين ... قبول نمي شم بي خودي خودتون به موش مردگي نزنين .... !! ديگه نبينم كسي بياد بگه نه تو قبولي من ميدونما ..... ميام همچي ميزنم بچسبي به آسمون !! گرفتي ؟؟؟‌‌!!!! خوب ! ديگه ؟ شماها چه خبر ؟ چي كارا ميكنين ؟ دماختون چاقه ؟

 

پيوست -: كتابامو قشنگ چيدم تو قفسه .... تا از مهر شروع كنم ...

 

چاكريم !!

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 6:39 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

سام !!

فردا كنكور آزاد دارم ... يه كم دلشوره ... نميدونم چرا ... !! اما ميدونم همه چي خوب پيش ميره ... مونا اومد گفت كه بي نهايت آسون بوده .... مي ترسم ... امسال از هر درس 5 سوالم كه كم شده ... ديگه معلوم نيست چي مي خواد بشه .... !! خدا فقط رحم كنه .... !!!بچه ها مثل قبل هي حالمو مي پرسن .... خوشحالم همه به يادم هستن ... باعث شاديه .... دوستون دارم ... !!

فقط ندارم ... اوف ! چاكريم !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 7:55 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

از خاكيان ندانم

ساحل به او چه كي گفت

كان موج نازپرورد

سر را به سنگ ميزد

خود را هلاك مي كرد !

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 11:49 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

باز بايد رفت ...

راه باريك و افق تاريك ،

دور يا نزديك !

 

پيوست -: خسته شدم از بس تو اين دخمه چمبرك زدم !!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت 10:53 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

زندگي راهي ست .

              از دنيا آمدن تا مرگ !

شايد مرگ هم راهي ست . !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:30 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

سام ....

يه كمي سخت بود .... با كمال پروئي اينم بي خيال قبول نمي شم ... !!

:دي !! اصلاگ واسم مهم نيست !‌:دي پرو ام چه كنيم .... !!

چاكرررررررررريم !!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 2:11 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

سام !!

امروز كنكور زبان دارم .... دانشگاه شريف ... انگار نه انگار !!

ساعت 11.30 تازه از خواب پا شدم ... ميرم ي كم كتابمو نگاه كنم و برم دَدر !!

هِ هِ هِ !! چاكريم !!

 

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 0:21 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

سام !!

ساعت 8.30 بنده 1 ساعته از ازمون اومدم .... بابا خاك تو سرمون .... دانشگاهم دانشگاه شريف ...  خدائي خيلي باحال بود ... كلاساش عين سينما :دي ... جداي از شوخي خداوكيلي دانشگاه فوق العاده ايه !!

امتحان داديم و خيلي خوب بود ... سوالا هم بد نبود عمومي يه جوري بود !!!!

ولي خوب به هر حال اول خدا بزرگه ... بعدم .... :دي قبول نميشم !!!

چاكريم

 

 

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 0:21 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

سام ...

 

نزديك كنكور !! يك سال گذشت و ... !!

1 ماه اخر و خوندم .... چرا دروغ ؟؟ !

من ميتونم !! :دي

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 22:58 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

بگو كجاست ... ؟

آنجا كه ، زير بال تو – در عالم وجود –

يك دم به كام دل

بالي توان گشود

اشكي توان فشاند

شعري توان سرود

 

پيوست -: دلم دلتنگ باران است !

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 19:48 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

باغ را ، غوغاي گنجشكان مست

نرم نرمك ، بر مي انگيزد ز خواب

تاك ، مست از باده ي « ب ا ر ا ن » شب ،

مي سپارد تن به دست آفتاب .

 

پيوست -: كنكور نزديك است !!!!!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 5:54 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

روح من ، از درد ، چون ابر بهار ،

عقده هاي اشك حسرت باز كرد .

روح او ، چون آرزو هاي محال ،

روي بال ابرها پرواز كرد .

 

پيوست -: درس كه ندارم .... نشستم پاي كمي !! من كه قبول نميشم ... بي خي !

 

 

+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 6:18 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

باد ، عطر پراكند و گذشت ،

مرغ ، بوي خون شنيد و پر گرفت ،

آسمان و كوه و باغ و دشت را

نعره ي ناقوس نيلوفر گرفت !

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 9:27 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

 

 

راه خواهم افتاد

باز از ريشه به برگ

باز از "بود" به "هست"

باز ، از خاموشي تا فرياد ! 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 18:30 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤