تبليغاتX
شب نیلوفری

امتحانا تموم شد .... قبول شدم .... نمره و معدل نپرس که رو ندارم واسه گفتن .... انقد که با این گیتا حرف زدم ... اینم نتیجه اش !! اونم که گند زده !! اصلا" حوصله ندارم !!

پیوست -: بودن یا نبودن ~> چه فرقی میکند !!!!

"نباشی هم چیزی نمیشه ... !! شاید زندگی زیبا ترم شد !! خدا رو چه دیدی !!"

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 21:35 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


امتحانا رو دارم میدم .... در عین اینکه خیلی اسون بود بد دادم .... اصلا" درس نخوندم .... زندگی مختل شده افتضاح .... این برفم که مارو مسخره کرده .... واسه عربی 3 روز وقت داشتیم .... گفتیم تعطیله دیگه .... ساعت 6 فهمیدم اوف باید بریم .... اخه واسه هر امتحانی کلی خوندم ... هی تعطیل شد ضایع شدم .... اینو نخوندم .. نخونده رفتیم سر جلسه ... حالا خدا میدونه چه گندی زدیم :دی !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 23:39 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤


 

یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش پر کشید بود و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت

چشش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چش مرغ اسیر غم دلتنگی رو دید

دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست

تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم

یه دفه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید

با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت

تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید

آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زود و یخ مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد

نگاهش به آسمون تا که دق کردشو مرد

*پيوست : متن اصلي "بايگاني"

 

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386ساعت 5:34 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤