تبليغاتX
شب نیلوفری
سلام خوفین؟ منم خوفم چه خبرا؟ وای انقده خوشحالم ابجی جونم داره عروس میشه یواش یواش (هواستون باشه یواش یواش) تو تیر ماه اومدم گفتم ابجی جونم داره عروس میشه نگی این ابجیت چندتامگه شوهر میکنه اخه تیر ماه میره مکه بعد اون ...... من تنها راستی بهتون گفتم میخوام اینجا به مامان جونمی نشون بدم یه وخت نگرانم نشه  برا همین تو لینکا یه تغیراتی دادم خوب دیگه هر وقت اومد دید شاید بگم یه کامنت بزاره حال کنین  ولی الان نه بزار یه ذره بگذره بعد جشن سحری جونمیوای تو این چند روزه خونمون انقده شلوغه که نگو خاله هام هی میان بیچاره ها هی میرن همه کارا افتاده گردن پری جون خالهوای وای اصلا منم حوصله این ساقیه لوسو ندارم هر چی داره بزرگتر میشه پر حرفتر و زشت تر میشه(دروغ گفتم داره ناز میشه )

Image and video hosting by TinyPic

">خوشبخت بشین الهیییییییی!

خونه رو ولش کن مدرسه رو بچسب امروز زنگ اخر با سگ اقای پتیبل کار داشتیم کلی خندیدیم وای من و محیا ته کلاس میشینیم کلی حال میده وقتی درس میده انگار داره مستفرق میشه به خدا داره انگار بالا میاره  خالا من میگفتم محیا هر هر میخندید وقتی میخواست نمره بده انگار داشت استفراقشو قورت میداد  وای وای اگه بقیشو بگم حالتو بد میشه خلاصه ته کلاس منو محیا داد میزدیم خفه شوووووو بسه دیگه چقدر حرف میزنی؟؟؟؟؟ حالمونو بهم زدی بسهههههه یا ازین قبیل بدتر خیلی حال داد امروز رفتم بهش میگم نمره کم دادی میگه باید همون روز میگفتی (نمره محیا ۱.۵ نمره کم) بعدش اومدم بگم تحقیق زلزله که داده بودین کی بیاریم وستای حرفم وایستاد داد زدن که همون روز که گفتم باید میاوردین منو محیا زدیم زیر خنده بعدش خودشم خندید به خدا وقتی اخم میکنه بچه کار بد میکنه  بی ادب شدم رفت ولش کن به نظرم بهتره اینجا رو به مامانم نشون ندم چطوره بعد میفهمه بچه اش چه بی شخصیته هی غصه میخوره  منم که اصلا راضی نیستم به ناراحتی مامانی جونم خوب دیگه راستی لینکام خوب شده؟؟خیلی حال کردم مریمی جون شستت طلا بسه دیگه الان میاد میگه کم بنویس راقب به خواندم بشومشوخی کردم از دوستای ناز نازیم ممنونم که انقده به من لطف دارن هر کی تمایل به تبادل لینک داره اطلاعم بده بزاریم همه با هم محیایی جونم دوست دارم اندازه ......................................

برا سحر جونمی و همه عاشقا(ملینا><گل عاشق><امین عزیزم><روشنک جون><نیدونم دیگه) چند امین بگین من بگم بعد شما

خدا جونم من خواهرم رو خیلی دوست دارم و تحمل دیدن غمشو ندارم خدا جونم مشکلات رو برای همه عاشقا و مخصوصا ابجی و داداشی(هادی) براشون شیرین و اسون کن

خدا جونم همه ی ما به کمکت احتیاج داریم ولی این کبوترای عاشق که میخوان زندگیشونو بسازن تازه یه جور دیگه به کمکت احتیاج دارن

کمک همه جوونا باش عاشقشون کن نزار با هر مشکل کوچولویی عشقشون کمرنگ بشه یه نگاهیم به ما بدبخت بیچاره های الاف بکن

امین!!

سحر جونمی!الهی به حق ۵تن به حق شبای عزیز وبه حق اومدن اقاجونمون خوشبخت بشی جیگرم

الهی امینهمه عاشقا به عشق حقیقی برسون

امین!!

پیام اخلاقی: ارزو بر هر نی نی و جوجو یی عیب نیست!!

پ.ن: اگه امین نگین دیگه دوستون ندارم بعدشم یادتون باشه همیشه برا دیگران دعا کنین تا حاجت خودتونم قبول بشه!!

پ.ن:دلم برا خودم تنگ شد یه جیک ثانیه ای گفتم یه پی نوشت دیگه بزنم!!

پ.ن: یه اق رضایی اومده بود نوشته بود تو یه اشغال...... تو جامعه ای!!

من واقعا از نظر لطف و مرحمت ایشون ممنونم که انقدر رک و سریح حقایق رو افشا میکنن ولی ادم یه جیزقیلی معرفت داشته باشه ادرس وبی ؟ ای دی ای؟ چیزی از خودش رد پا میزاره ولی انگار از اون ماهرا بوده اگه من یه اشغال تو جامعه ام تو هم یه لجنی ! هم یه قاتل به الفطره ! بازم حرفی داری خودم وکیلت میشم حقتو از این جوجوی اشغال میگیرم !!

دوستون دارم !!

لاو باشین !!

تنهام نزارین حالا حالاها باهاتون کار دارم!!

بوس..............بوس.............!؟

ابی باشید اسمونیم دلت خواست باش به من چه اصنم!؟!؟

تا بعد که اپ دیت بشیم با وبم با هم و ........ بای!

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 17:12 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام چطوری؟ خوبم تو چطوری ؟ منم خوبم تو چطوریییییی ؟؟؟؟؟؟

ولش کن چه خبر ما نیستیم خوشین وای مرسی از دوستای خوبم که انقده دوسم دارن

ولش کن امروز روز چندشی بود حالم بد شد زنگ اول با خانوم ورزشمون دعوام شد زنگ دوم منو امار برد پای تخته زنگ سومم امادگی برد که گفتم نخوندم

گفت خوب برو بشین  با محیا خندیدیم (محیا دختره قبل توجه دوستایی که منو خفه کردن)

امروز من تعریف کردم محیا تعریف کرد کلی خندیدیم

اخه اولش یه چی بگم بعد برا باباجون محیایی و سبایی دعا کنین اخه حالش خیلی بده و منم ناراحت شدم ( لینکاشون اون پایین هست )

خوب دیگه اخه پارسا جون (داداشیم) زنگید بلاخره  اخه خیلی نازه دوسش دارم برا جشن سحری قراره بپره ایران  دلم براش یه ذره شده حالا برا اینکه استثنا نشه اون دو تا دیوونه رو هم دوست دارم پویا جونم و سپهر جونمم دارن میان دوقلوان  الهی بلاخره دارن میان ایران اخه بگو درس بخوره تو سرتون منو اینجا اواره کردین  داداشای گلم الهی بمیرم در صورتی میونمون فیکسه  ولش کن حسش نیست بنفیسم

تو این هفته شاید یه بار بتونم اپ کنم اونم اگه بشه که شاید بشه جون من تهنام نزاریناااااا

نمیدونم چرا دلم هیچی نمیخواد نمیدونم چرا هیچ کیو دوست ندارم و اینو خیلی دوست دارم

نمیدونم چرا دیشب خاله ها باز خونمون بودن الهی بمیرم پسر خاله هام اینجا با گوشی و موبایل و ..... منو کشتن هر چی تو گوشی دانیال بود خالی کردم کلی خندیدیم  چرا شو نمیدونم ولی این دنی خیلی مبتذله اخه اس ام اس هاشو هم خوندم دیوونم کردن شاید امشب یا فردا شب بریم خونشونخاله بازی  دلم میخواد بخوابم نمیدونم خسته ام خاله پری بهم میگه هر وقت دلت گرفت من گوش خوبیم که بحرفی گفتم تو که به انتن تو فامیل معروفی بیچاره سمانه رو لو داد بعدشم منم گفتم یعنی اگه دلم خواست به یکی فحش بدم عیبی نداره گفت نهههههههه گفت باشه همین الان فحش قیافتو ببینم ناراحتی میخندید میگفت خدا خفت نکنه عسسسسسسسسل

بسه دیگه برم همین الان از مدرسه اومدم برم کلاسم دارم

پ.ن: سبا جونی محیا گفت امروز اپ میکنی ولی اومد نبود ...... اس ام اس باز عزیزم این حرفا چیه ولی خیلی ناراحت شدم  دروغ گفتم مثه سگ نه بابا راستش جا نداره لینک بدم وگرنه لینک یکی از دوستامو هم پاک کردم گذاشتم  چی کار کنم برا لینکیدن؟ نمیدونم  خوب دیگه همه و همه دوستون دارم زیادین حسش نیس نام ببرم بوسبوس....بای!!

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 12:42 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام خوبی ؟ منم خوبم شادم

چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای انقده خسته ام شبا ساعت  میخوابم

اخه با سحر جونی درد دل میکنیم

الهی بمیرم براش رفته قاطی مرغا :دی و حسابی مشکلات فداش بشم ابجی گلمو که خیلی دوسش دارم

اون حرف میزد منم بغض کرده بودم ادم انقده بی جنبه نه بابا خوب خوب

مدرسه هم که همش درس و بدبختی و امتحان

حالم بد شد همین فردا امتحان تاریخ دارم امروز عربی داشتم مبینی؟

امروز بعد از مدرسه کلی حالم گرفته شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  بگو چرا ؟

اخه چرا؟ پول تلفن اومده ۵۲ تومن چرا حالا شهری زیاد نبود کرج و گوشی سیار زیاد

مامان صدام کرد پای کام بودم داشتم مشقای هادی رو مینوشتم

میگه پول تلفن اومده برو بیار (داشت ظرف میشست) رفتم دیدم به به چقدر کمممممممممممم

اخه همیشه ۴۰ بیشتر نمیومد :دی مخصوصا این ۴ الی ۵ سالی که بنده میام نت اومده رو ۴۰

بعد گفتم چه خبره بعد گفت شبکه هوشمند چی ؟ گفتم هان کوووووووووووووووووو؟ گفت ایناهاش

گفتم کوووووووووووووووووووووووووووووووو؟! نمیبینم کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت بالا ..... نگاه کردم بگو چند  ۱۲ هزار خورده ای اومده بود مامانم گفت قابل توجه عسل خانوم

انقدر پروام وایسادم بقیشو نگاه میکنم گذاشتم از اشپزخونه اومدم بیرون تو اتاقم

داشتم مشقای هادی ادامه میدادم که گفت تو نتی گفت نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اخه عکس گرفته بودیم ازسایته عکساشم میخواست رفتم دوباره مثه این پرو ها نه خود پرو ها

تحقیقات جغرافیام که باید با پاور درستش میکردم و اوردم گفتم مامان این خوب شده

مامانمم گفت اینا ماله نته؟ گفتم اره دوباره رفتم بقیشو اوردم اخه راحت شدم

ولی خداییش خیلی زیاد اومده بود الان پکر شدم برم کارت بخرم دیگه به ضررهیعنی اگه حساب کنی

چقدر استفاده کردم تو دو ماه از نت ؟ صب کن؟ ۴۰ ساعت نت مصرف کردم کوفتم بشه

خوب دیگه باید کمتر بشه همیشه ۳۰ بیشتر نمیومد الان خیلی افتضاحه

راستی این دفه پراکنده گفتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه ها میام وبتو هک میکنم اگه بگین اره

اخه الان بگو تو هک بلدی؟ نه به جونه خودم پیش دستی نکنین که حسش نیست

خوب دیگه خیلی گفتم حوصله ندارم راستی یه قالب درس کردم حالا تانی پیک برام ادا در میاره

اعصابمو داغون کرده دیوونه میخوام قالبو عوض کنم خیلی زشت شده بد سلیقه ام دیگه به اسم وب نمیاد چی بزارم اسم وبوووووووو؟؟؟؟؟؟؟

خیلی بدیندیگه دوستون ندارم

میزارم جوجه اردک خوش تیپ

حرفای دل یه جوجو عسلی

هم به خاطر حسام هم به خاطر مهدی خوبه خوبه اخه همینا نظر دادن که اره یکی اومده میگه بزار ویکس اق صادی حالا بهت میگم

خوب دیگه خیلی چرت گفتیم گفتیم بسه هر کی لینکه منو گذاشته بگه منم بزارم هی بیا بگو مثه ایینه دغ یادم نره اونطوری فراموش میکنم فداتون ......جوجو عسلی

+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 16:29 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام سلام به همه بروبچ باحال

خوبین همگی مرسی اومدین سر زدین سر زدم

جون عسلی این نامه های اربده کش چی بود ؟؟؟؟؟

به غلط کردن افتادم باشه وبو عوض نمیکنم نمیرم از اینجا میشینم ایینه دغ شما

این دو روز خیلی بی دلیل شادم هر دفه به خودم قول دادم قولمو شکستم ولی دیگه غلط کردم

دیگه شاد مینویسم سبا جون انگار تهدیدش جدی بود

محیایی هم همین طور؟؟؟ البته که اون خودش .............

در مورد عنوان وبم خوب چی بزارم؟؟؟؟؟؟

قالب رو هم میخوام عوض کنم چراااااااااااااااااا اینو نمیخوام چون یه نموره مشکل داره پس تصمیم گرفتم

از همون قالب سفیدا یی که عکسای خوشکل داره استفاده کنم که یه مدت رو وبم بود :دی

وای این شکلکای یاهو خیلی مزحک شدن خوشم نیومد

خوب دیگه حالا سبا جون قرار شده یه عنوان باحال برام پیدا کنه اگه باحال بود میزارم

شماهام میتونین نظر بدین

امروز امتحان جغرافی داشتیم خانومه هی بد نگاه کرد هی بد نگاه کرد اهر روشو کم کردم

تقلبه رو زدم با محیایی اخه درس اخر رو نخونده بودم هیچی هم بلد نبودم سه تا سوال داشت یکیشو خودم از تخیلاتم ریختم رو برگه

دوتای دیگه هم محیایی بهم رسوند خدا اجرش بده بره مکه اخه دوست داره بره

چی کارش کنم شب وروزه ما هم شده دعا برا اون

دیروز یه مقدار حرکات موزون (این شملی مینویسن؟) با سحر انجام دادیم پاهام از صبح داره قلم میشه

بیچاره خانوم نقدی

معلمه جامعمون هر وقت میگه بخونین می پرسم ماها براش بهونه میاریم که نخوندیم

تا حالا فقط یه بار به طور رسمی پرسیده از منم که اصلا نپرسید همچنین محیا و و مهکامه

پریا رو چرا ؟ امروز زنگ زبان فارسی یک ساعت بی کاری داشتیم نشستیم دفتر خاطرات نی نی و جوجو

رو بررسی کردیم که محیا نوشته بود وای خیلی خندیدیم اخه به قول محیا صورتی بازی زیاد داشت

خلاصه همین دیگه خسته شدم بخندین منم بخندونین (چه چرت گفتم)

اخ راستی اینو نگفتم

رفتیم سفر یه نفر عاشقم شد مرد

نه هنوز زندس به عشق مجهول من وای پسره ۶۱ بود بعد چی مخ!

استاد دانشگاه! اسمش چی ؟؟؟؟؟؟؟ :دی نمیگم حالا بسه مسخرم میکنین یه وقت خوشم نمیاد

هنوزم گیره یه فامیله دوره میشه فامیله عاطفه دختر عمم که اون سره دنیاس بچه خواهر شوهرش

وای ولش کن

من رفتم بای بای

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 14:5 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


چشمام رو به زور باز کردم هیچ حس خاصی نداشتم فقط اینکه کجام و چرا انقدر سبکم؟

راه افتادم تا ببینم چه خبره همه از دیوار رد میشدن و با وحشت فریاد زدن و از اطرافم فرار میکردن

وتعجب کردم یکشیون نشسته بود رفتم پیشش گفتم اینجا کجاست ؟ من اینجا چی کا میکنم؟

چرا اینا اینطوری میکنن؟گفت اخه تو تو اینا استثنا هستی تو یه مرده ای ولی قلبت هنوز میزنه برا همین

همه ازت میترسن بیان طرفت گفتم تو کی هستی اسمت چیه؟ منم مثه تو یه مرده

با این تفاوت که تو قلبت کار میکنه من مغزم گفتم مگه میشه مغز زنده باشه قلب زنده باشه

بعد بهت بگن مرده ؟ اره چرا که نه تو میتونی راحتتر از بقیه باشی همه ی اینا

کلا مردن ولی تو زنده ی مرده ای امیدی بین زنده ها بهت نیست!

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 20:49 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

سلام

دلم گرفته دیشب رفتیم خونه عمو اینا علی هی اذیتم کرد هیچی نگفتم

هی اذیتم کرد هیچی نگفتم سر میوه سر حرف هیچی نگفتم اخرش حالشو گرفتم نشست سر جاش

بهش میگم عکسای شمال و بیار تو کامت میخوام بریزم تو رم ببرم میگه عکس انداختم توی استخر

نمیشه دوباره رفته سر کام منم بهش گفتم نه نمیخواد خوش ندارم عکساتو که تو استخر انداختی ببینم

وای این نسیم هم حالا نخند کی بخند

وای ببین چی گفتم نسیم اینا اومدن اونجا همه پا شده بودن و ..... یعنی خلوت شد یهو

مامان و بابا و سحر و هادی و عزیز و عمو بودن منم نشستم و گفتم میوه ها رو جمع کن ما دیگه

میل نداریم بخوریم وای انقدر پروء بازم میخنده بعد اومده میگه زشته دختر انقد بخنده

منم گفتم زشت اونه که تو برای دختر عموی عزیزت تعیین تکلیف کنی

کلی حالش گرفته شد در رفت

میدونی همیشه همینه هی اذیتم میکنه وقتی جوابشو میدن ناراحت میشه

حقته اصلا دوست داشتم بازم بشه جوابتو میدم به من میگه پسرای محلتو از دست تو چی میکشن

دیوونه به همه میگه یاد بگیرین ببینین عسل چطوری از خودش پذیرایی میکنه

داشتم برا عمه و زن عمو کیوی پوست میکندم نکبتتتتتتتتتتتتتتتتتت!

بهم گفت دیگه نمیخوای برم میوه بیارم گفتم مگه دستم شیکسته خودم بخوام میرم بر میدارم

به مامانم میگه زن عمو وای وای الان اگه غریبه بود منو میکشت گفت متاسفم دورم شلوغه وگرنه تو هم

یه فس کتک میخوردی وقتی خجالت میکشه هم مثه لبو قرمز میشه

حالا اون دوتا پت و مت نبودن (پسر عمه هام)

راستی پسر عمه کوچیکم که یه سال ازم کوچیکتره اناناس شده بود :دی

کلی دیشب خندیدیم ! وای از این ور سالن نسیم داد میزد اناناسسسسسسسسس!

ما میخندیدیم این سحرم هی میگفت وای زشته زشته

گفتم دفه دیگه نمیام پیشت بشینم

حالم بد شد النم دلم گرفته چی کار کنم اعصابم از زندگی از خودم از همه خورده

الانم تند تند اینا رو مینویسم از قاطی بودنمه

وای خدا جون تو خودت شاهدی از وقتی سحر نامزد کرده حتی دریغ از یه قطره گریه

گلوم ورم کرده

نمیدونم مهدی چرا میگه مگه چند سالته که این قد غم داری

واقعا مگه چند سالمه

عین این بچه یتیما میمونم

اه حالم داره بد میشه

از این به بعد میخوام با خودم رو راست باشم با خودم و این دفترچه

دیشب تو راه که بودیم اسمونو نگاه کردم دلم سوخت که یه زمانی یه اسمونی بودم

یه زمانی با گریه ی من اسمونم گریه میکرد

ولی از اون به بعد من اسمونو یاری نکردم

چقدر دیشب اسمون قشنگ بود وای حالم خوبه حالم خوبه

در این مواقع باید از حالت تلقین استفاده کنم

بسه دیگه حوصله ندارم تا بعد عیدتون مبارک

بوس بای

******************************************

زندگیم و همه چیم قاطی شده میخوام تنها باشم

چند وقت بود احساس میکردم حالت تهوع دارم ولی فهمیدم اون بغضه (تفاوت اینه)

نمیتونم کسیو دوست داشته باشم

نمیتونم یکی میگه این مرد اینده ی توست ولی نمیتونم اعتماد کنم

میترسم یکی گفت چرا هر کی میاد تو وبت عاشقت میشه ولی من اینطوری فکر نمیکنم

من فقط یه سری دوست دارم که دوسشون دارم

یه احمق دیوونه هم یه موقع هایی میاد میگه عسل جان من متاسفم که دلتو دادی به یکی دیگه

قبلا من تو دلت بودم

یکی میاد میگه من تورو میخوام و دوست دارم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم خوب یعنی چی؟

حالم از خودم بهم میخوره

میترسم میترسم در اینده هم نتونم به قول یه نفر دیگه من اصلا احساس ندارم

و اصلا نمیتونم عشق بورزم

وای خدا جون

تو این چند وقت همه توقع دارن من بخندم

همه توقع دارن پشتک و بارو بزنم در صورتی که من الان به چیزای دیگه احتیاج دارم

احتیاج به اینکه یکی منو دوست داشته نه نه اشتباه نکنین مثلا مامانم بابام

سحر و یا هر کسه دیگه

همه منو توی خونه فراموش کردن همه فقط میخوان من بخندم ولی نمیتونن بفهمن که من

به محبتشون هم احتیاج دارم

اره دارم بلاخره گریه میکنم ولی چه فایده

سه ماهه هی میگم عیب نداره تو دل خودم میریزم

چند وقته حتی به محیا هم نمیتونم حرف دلمو بزنم

به هیچ کس نمیتونم حرف بزنم

نمیتونم غصه ها و شادیامو بروز بدم

اههههههههههههههه خسته شدم

من چرا اینطوری شدم چرا همه فقط میخوان کنارشون باشم

مثه یه سیاهی لشکر

حالم داره از خودم خونمون از همه چی بهم میخوره

من چرا افریده شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراااااااااااااااااااااااا چرا بابایی که دوسش داشتم منو فراموش کرده

وقتی میاد خونه فقط بهم میگه سلام و دیگه همین

ولی حالا چون سحر با پسر دوستش ازدواج کرده شده سحر جون

یه سحر میگه صد تا سحر .......................... ارهههههههههههههههههههههههههه

من حسودم اگه اینطوری فکر میکنین اره حسودم

من از گدایی برای محبت بدم میاااااااااااااااااااااااااااااااااااد

من دوست ندارم از کسی محبتو گدایی کنم

من هیچ کسیو ندارم که بهش دل ببندم

و نخواهم داشت

وقتی هم حرف مرد اینده میشه یه حسی بهم میگه اون غریبس

میگه از یه راه دوره

یه حسی دارم که هیچ کس نمیتونه داشته باشه

هر وقتم طرف هر پسری میخوام برم یه حسی از این کار خود دارم میکنه یه مدت بود از خدا میخواستم

ببینمش اومدن گفتن امکان شدیدش هست این باشه

ترس افتاد به جونم هر کاری کردم دوسش داشته باشم ترسیدم

ترسیدم وقتی خواست ازدواج کنه دیوونه بشم

من نمیخوام الان اونو دوست داشته باشم اونم یه طرفه وقتی رفت پی کارش افسوس بخورم

خدا جون این چه زندگیه یه ذره اروم شدم اخییییییییییییی

ولی اون حس هنوزم میگه منتظر باش بلاخره میام

باشه منم منتظر میمونم تا بیای

دوست دارم همین

بای

+ نوشته شده در شنبه 5 فروردین1385ساعت 15:1 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام

باز اومدم با تصمیمات جدید شایدم از رو ناچاری باشه

میخوام تنها باشم میخوام ازاد باشم میخوام غصه بخورم(الان نگی دیوونه شدم :دی)

ولی دلم میخواد تنها باشم حوصله ندارم

دوست دارم با دوستام باشم

با محیا با پریا با مهکامه با پویا با حسامی با مهرنوش با ملی و گل عاشق و روشنک و همه ی دوستام

پس سال نو یه تاثیرای خوبی روم داشت

حرف برای یه نفر : ببین عزیزم من نمیتونم با زندگیه تو هم بازی کنم چون یه نفر هست که تو زندگیم عذابم میده

و اینو فقط حسام میدونه ببین عزیزم دور منو باید یه خط قرمز بکشی و نمیشه روم حساب باز کرد

من واقعا متاسفم ولی میخوام راحت باشم

اون کسی که عذابم میده درسته به همه کار داره ولی اینطوری هیچ کاری نمیتونم بکنم

حالا بیخیال

*******************************************

بچه ها همگی سال خوبی داشته باشید یه قالب ساختم میخوام بزارم چشاتونو ببندید

حالا وقتی گذاشتم میبینی شاید اول قالبو بزارم بعد مطلب بفرستم

به هر حال منم امیدوارم امسال سال خوبی داشته باشید دوستدارتون دختر اسمون . جوجو عسل

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 18:10 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |