تبليغاتX
شب نیلوفری
سلام سلام

بلاخره اومدم اپ کنم

دارم میمیرم

۳ روز تو جا خوابیدمممممممممممممم

حالم بده هنوزم به جون تو میخوام دنیا نباشه هنوزم دارم میمیرم

سرم انقده درد میکنه

دلم میخواست برم به همه دوستام سر بزنم ولی حالم افتضاحه

سبااااااااااااااااااااا

عکس کیکت نیومد

اگه ببینم خوب منم میخوام

راستی به خاطر کادوی محیای دستت درد نکنه خیلی ناز بود

الهی بری مکه :دی

وای وای انقده بدنم کوفتس که نگو

این مامانم که از بغل من جم نمیخورد

تازه دیروز کوزتم شدم

انقده کار کردم الان نمیتونم نفس بکشم

دلم برا محیا خیلی تنگ شده

وایییییییییییییییی رحمانی زنگ زد خونه انگاری بچه ها سیگارت زده بودن توی کلاس

منو از تو رختخواب بلندم کردن که چی بیا مدرسه ببینمت بعد برو

مامان اورژانس گرفت رفتیم چشش دراومد گفت ۵ شنبه بیارش مامانم هم گفت بشین بابا

کلی حال کردم

محیای میگفت همه مستخدم و (من بهشون میگم سگ سه سر اخه هی گیر میدن دنبال اینن ببینن ما چی کار میکنیم بد خودشونو مظلوم هم نشون میدن)

اره داشتم میگفتم مدیرا و ناظم هااااااااااا و همه و همه و رفته بودن رحمانیم کلی به بچه ها حال داده بوده دفاع کرده بوده خفن

الان به طرز وحشیانه ای دارم تایپ میکنم

خیلی افتضاحه دستمم درد گرفت

وای بچه ها عیدم داره میاد

یه ساله دیگه هم گذشت خوب بود و کم درد سر

دلم برا بابا جون تنگ شده

یادمه همیشه سر عیدی باهم دعوا داشتیم

گل سرسبد باباجون بودم

مامان جونو دوست دارماااااااا ولی باباجون خیلی دوسم داشت اخه همیشه منو میبرد پارک بیرون برام کلی

خرید میکرد

یعنی من وقتی میرفتم بیرون حالا با هر کی بدبخت  جیبش خالی میشد

ازین بچه شیکمو ها

به قول دایی منو ثمانه هر چی میخوریم چاق نمیشیم

بهمون میگن معده سوراخ :دی

بابا جونمی الهی فدات بشم دیشب خوابای بدی دیدم

خودت میدونی چی بود

دیشب اتفاق بدی افتاد خودت میدونی چی بود کمک کن همیشه شاد باشیم

تو به خدا نزدیک تری

وایییییییییییییییییییییییییی

دیروز با سحری یادت کردیم چقدر

بزار برا بچه ها تعریف کنم

وقتی رفتم کلاس اول مشقامو که مینوشتم بابا جون بیشتر میومد خونه ما

برا همین کمکم میکرد بعد من وقتی میخواستم (ر) رو یاد بگیرم

وقتی میخوندم میگفتم رررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

باباجون همیشه ادامو در میاورد الهی فدات شم

خاک بشم باباجونی دوست دارم اندازه یه دنیا

کاش بودی اخرین سالی که باباجون بود همیشه به من جدا عیدی میداد نمیدونم چی شد مهمون اومد اها بچه های دایی اومدن

که به منو یحر ۱۰۰۰ تومن داد گفت ۴۰۰ ماله عسل ۶۰۰ ماله سحر

کلی ناراحت شدم

اخه بابایی همیشه ۲۰۰۰ کمتر بهم نمیداد

کلی باهاش دعوا کردم تا گفت سال دیگه بیا عیدی این دفه رو هم بهت میدم

کلی خودمو لوس کردم براش

همیشه به مامان میگفت فقط بزارین عسل گوشیو برداره

من بر نمیداشتم قطع میکرد

کاش بودی

همیشه سر استقلال و پرسپولیس دعوا میکردیم با هم

کم نمیاوردم دوست دارم بابا جونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوست دارم

فقط میخوام تو باشی

عید امسالم بی تو خونه ساکته همیشه عکستو که میبینم

احساس میکنم هنوز همون موقع هست که میخوایم عکس بندازیم داشتی بوسم میکردی

بابااااااااااااااااا جونممممممممممممممممممممممممممم

خونتون دیگه رنگ نداره مامان جونم دیگه پیر شد تنهاش گذاشتی بی معرفتی دیگه

اره همه خوبا زودی میرن

ما بداییم که میمونیم

بازم میگم دوست دارم

عیدت مبارک باباجون نازنینم

عید همه ی دوستای بلاگی دوستای خودم

سبا محیا کیا حسام پویا نازی و نازگلک روشنک جون ملینا جون مهرنوش عاشق

+ نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت 14:0 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام

خیلی وقتا تو هم به این فکر میوفتی که صداقت خوبه

وفا خوبه معرفت خوبه ولی کاش یکی داشت

که ادم دلش بهش خوش بشه

کاش یکی بود ولی

همون دختر اسمون یا جوجو عسل

+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 22:53 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


من چشامو ببندم کسیو نبینم

که کلی خجالتی شدم

وای قاطی کردم اومدم نوشتم تعطیل

یهو دیوونه میشم دیگه

قبل از اینکه فیلتر کنن خودم تعطیل کردم دلشون به حالم بسوزه

فدای شما بشم

سرم خیلی شلوغه حالم خیلی گرفتس بن کل قاطیم

دلم یه گریه میخواد ولی قول دادم دیگه گریه نکنم

سخته ولی مجبورم

برم هری پاترم و بخونم دوسش دارم میخوامش

میخوام با هم ازدواج کنیم تازه دلشم بخواد

دیروز حرفیدیم گفت عاشقمه

منم گفتم فدام بشی

گفتم حتما منم گفتم خاک تو سرت!!!!!!:(

کلی قاطی کرده

حالام قهره چی ککار کنم دوس شیم

اخه دوسش دارمممممممم

بلاخره نمیدونم کی میشه ما بریم خاستگاری این محیایی

پارسا داره پر پر میزنه هیچکیم درکش نمیکنه

بس کی قربونش میره

فدام بشن دوتایی

واییییییییییییییییی ابجی الهامو بگو فداش بشم فدام بشه دیدی چه تلپ شد

خودشم گفت تلپ شدم وبتون گفتم فدات بفرما چترررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

گفت مرسی

دیگه کسی نشد چیزی بگه وگرنه خفمون میکرد به هر حال دوسش داریم

الهامی جون دوست دارم باحاتم قصد ازدواج دارم کی؟؟؟؟؟؟؟

یعنی کی بیایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فدات شم بوس بسه خسته شدم بس کی حرفیدم

حوصله تعریف ندارم پس بعدا میگم فقط یه چیزه سکرت میگم نگی چرا که به تو مربوط نیست

منو نی نی یه دفتر خریدیم تا با هم بنویسیم کلی حال کنیم

فداتون بای

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 12:53 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


تعطیل تعطیل خسته ام خیلی خسته ام خیلییییییی

ولم کنین تو رو خدا

بای تا ...... 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 18:2 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 سلام سلام خوبین همه تو خوبی مهرنوشی یا نریسا جونم خوبه کیا جون خوبه پویایی خوبه ملی خوبه همه خوبن ؟ اخ داش حسام خوبه پس همه خوبن منم خوبم

بسه دیگه وای این کیا چقدر ادم تعجیب زده میکنه

یه شعر برام فرستاده جالبه بخونین خودم عشق کردم باحاش

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

البته قراره نصف دیگش بعدا برسه تو راه گیر کرده

ادم بعضی چیزا از بعضی ادما میشنوه که فکر کنم تعجیب اوره به خدا اگه بزارم

حالا یه داستان برات تعریف میکنم با کلی ناز بودنش

فکر کنااااااااا مثلا یه روز یه اقاهه پسره میاد وب یه دختر اسمون بعد میفهمه واییییییی

این دختر اسمون یه کوچولو مثه خودشه و حرفای دلشو میزنه

بعد اومد باهاش حرف زد حرف زد تا اخرش چی شد مثه همه فیلمای هندی

نه ایرانی بهتره نه؟؟؟؟؟؟//

بیخیال اخرش دختره پی برد به اینکه پسره چقدر میخوادش یعنی برا پسره مهمه

چون خود پسره هم تهنا بوده و این حرفا بقیشم تو عمق ماجرا نرو بده اخرش یه چی بهت میگن که اونم

میگن به تو چه پس سنگین باش جلف نشو

اخه الان باهمن تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.............................................................................

نمیدونم خدا میدونه

به افتخارشون هیچ کاری نمیکنید بسه دیگه

واییییییییییییییی یه اهنگ دوست دارم که ماله جیپسی کینگه

وای بچه ها کی میتونه اینو برام بده بزارم تو وبم با کد و همه چی

دلم خواستش دوسش دارم

قراره بریم خواستگاری

ااااااااااااخخخخخخخخخخخخخ یاده امروز افتادم که یکی از بروبچ و گذاشتیم سر کار با محیایی

البته ما پارسا رو برای محیا میخوایم بریم خواستگاری و از این ماجرا کلی متاثر شد محیا که من بهش خیانت کردم

حالا ! وای اسمش ثریا دختر خیلی نازیه مثه خودم محجوبه :دی

جک گفتم شرمنده بد بود افتضاح اگرم فیلتر کردم وبمو شما زمانتمو بکنید که من + هستم

و انقده دوستون دارم که بیخیل

وای زنگ که خورد بهش گفتم ثریا میخوایم برا داداشم بیایم خواستگاری

تعجب کردو بعد به ایسا دوستمون گفت اون خندید

گفتم اره اسمش پارسا و ۲۲ سالشه خوشناز و تیپ و ملوس و جیگره دانشجو معماریه و اینا

میایم به خدا گیر نده

کلی خندیدیم که خانوم ناظم همون خانوم رحمانی اومده میگه شیطون شدی

بهش گفتم شمام میخواین براتون بیایم وای داغ کرد گفت برو بیرون

وقتی زنگ میخوره ...............

کلی با بچه ها خندیدیم

اره بسه تا اومدم هم خونه پریدم رو تلفن دروغ گفتم مثه ....

شرمنده بوس بسه هوووووووووووووووق

الان فکر نکنی قاطی کردم که اصلا اینچنین نیست طرز گشتن با نی نی منو هم متحول کرده اساسی

نی نی دیروز کلی قاطی کرده بود که گفتم ناراحت نباش امشب با پارسا حرف میزنیم که بیایم خونتون

اونم از غم دراومد و کلی ماچ و بوسه و بغل و .......

حالا برا سپهرمون نمیدونم چی کار کنم به هر حال اونم ازم توقع داره دیگه

وای یه چیزی هادی از دستم ذله شده میخواد به خاطر من سحرو طلاق بده

دروغ گفتم اخه میاد خونمون کلی متلک بارش میکنم بیچاره ی بدبختو

و تولد دوستم رو بهش تبریک میگم و عذر خواهی میکنم به هیچ وجه نتونستم زنگ بزنم یا میل و .......

 میدونم الانم دیره ولی رو ۱۰ اسفند به یادت بودم و هی جزه جیگر خوردم  مبارک باشهههههههه

ایشاا............ ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی خوش و بدون تنهاییییی

بسه دیگه سورپرایز داشتم وقت ندارم اونی که باید بفهمه فهمید

به شما هیچ ربطی هم نداشت تا چشم دشمنان خون شه بای

+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1384ساعت 11:33 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


سلام باز ببخشید اومدم باز ولی ملالی نیست جز دوری نی نی محیام خوبه اگه می خوای بهتر حالشو بپرسی بفرما وبش به من چه اقا داداش ضیا بازم ضایع شد جوجو عسلی بازم ضایع شد دوربین و بردم مردسه بگو چی کلی جیم بازی در اوردیم حالا میخوایم عکس بندازیم دوربینه ناز میکرد منم قاطی کردم و پرتش کردم تو کیفم (مایه داری اینه)نی نی گفت ناراحت نکن خودتو گفتم نمیخوام چرااااااااااا تا به دوربینه دست میزنم ........... نمیخوام امروزم هی امتحان داشتیم منم حوصله درس خوندن نداشتم دیشب خوابیدم اخه اعصابم خورد بود نمیدونم چرا ولی حالا کلاسم که رفتم یک سوتی درازو بد قواره دادم پیش خانوممون که نگو داشت میگفت مسابقه داریم بین ما و کلاس اقای زنگنه و این حرفا داشت گروه بندی میکرد که یهو گفت عسل تو پرفورم میشی ؟ (مجری مسابقه) نگاش کردم دیدم کلی ضایست همه دارن نگام میکنن باید حرف بزنم گفتم خودتو انتخاب کنین اقا همه نخندن کی بخندن بی ادبا خانوممونم گفت خوب خودم انتخاب کردم دیگه دیشب تازه فهمید عسل خانومم اینگلیسی بلده اخه کیمیا نبود برا همین کلی شیطونی کردم حال داد با مرضیه پیش هم نشسته بودیم کلی خندیدم سامیه بوشورم هی ور میزد قاطی بیشتر قاطی اره دیگه وظیفمونو گفت حالا من باید سوال مسابقه طرح کنم الان دارم طرح میکنم میبینی که ببین خوبه خوش میزگره بسه دیگه بسه نی نی محیا و مهلکه و پریا و مهسا و ازاده هم خوفن به تو مربوط نبود

پ.ن : اقا اجازه جوجو حرفای بی ربط زیاد میزنه تو به دل نگیر بهد دیشب با پویایی چتیدم کلی خوب بود حالش خوشمال شدم گفتم اپ کنه حسامی یه چیزایی نوشته بود یکیم به جای من که میشناسمش رفته بود نظر داده بود به اسم من از زندگی بریدم میخوام برم کاری نداری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخوای داشته باش میخواش نداشته باش به ما چه بای

+ نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 16:36 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

اول این دو تا پست در یه روزه یهو شد تا بعد حالا بریم یه جایییی؟ خوش باشی ناز باشی

سلام خوبین من همون عسلم نگین خدایی نکرده یکی دیگه وبو دزدیده فشم بدین که گناه دارم

اومدم ولی اندفه با کلی تغییر نگی نگفتی

کلی تغییر دادم خودمو دارم ئنباله یه قالب ناز میگردم واسه حرفام

اینجا داره میشه روز نوشت واقعا دیگه از این حرفای حالم بهم میخوره

تصمیم گرفتم عشق دبیرستانیمو بکنم

اینطوری بهتره مگه نه ؟ اره بسه دیگه

اخهههههههه سرما منو خورده :دی یعنی همون سرما خوردم ۲ روزه مدرسه رو جیم شدم کلی حال داد

ولی دلم برا محیاییی تنگیده بود اخه راستی تو دو تا پست قبلیم نوشتم و ادرس دادم

منو محیایی و سبا جونم یه وب زدیم بگو گریه نکن :دی

اسمش نشتیل و توشتول و تیشتیل

منم توشتولشونم (ممدشونم((=) نخند ! حالا بخند اقا دو دیروز تا ساعت ۱.۳۰ ظهر خوابیدم

اخه قرص خواب خوردم که مامانم هر روز مهمون داره بیدار نشم

بعدشم شبا خواب بد میبینم انقده بده اون شب خواب وکالت میدیدم

اسم وکالت اومد یاد عقشم افتادم نگو هووووووووووووووووق که بدم میاد دوسش دارمممممممممم

محیایی یه وب زده تا چشت دراد نه اونوقت نمیدونی کجا نظر بزاری

نه تو خوب محیایی یه وب زده ناز اونم اره برو پیشش نری دیگه دوست ندارم خوببببببب؟

مرسی عزیزم http://green-eyes-mahya.blogfa.com/ بری هاااااااا

گفتم تغییر کردم نه اینکه دیگه غم نمیاد سراغم چرا کابوسم میبینم آما

پرهیز همون جلوگیری میکنم که یه وقت قصه دار نشم بوس بای خوب بخوابی شبا

نتونستیم مثه من قرص خواب بخور باشه

*************************************************************

 

سلام خوفین

اخه راحت شدم اومدم بلاخره بنفیسم

نی نی محیا هم خوفه دوستونم داره

اخه این چند روزه هی باید بریم خرید ولی دوست ندارم

خسته شدم اخه عید میخوایم بریم مشهد

نمیدونم چه سریه که ما سالی یه بار میریم صفا هاااااااااااااااا

بی خیال ولی دوست دارم برم خوش میگذره ازون ورم شمال

چه خوب نههههههههههههه

وای گفتم شمال یاده مردسه اونم جنوب افتادم

گفتن هفته ی دوم عید میخوان ببرن جنوب منو محیا و مهلکه قرار بود بیوفتیم

به جون بابا های بدبختمون بلکه اجازه بدن

محیا که گفت نمیزارن چون میخوان برن مسافرت

مهلکه (مهکامه) هم گفت که مامان جونش میخواد از مکه بیاد بی تو هرگز

منم که میخوام برم مسافرت

واییییییییییییییی انقده دلم میخواد بررررررررررررررررررررررررمممممممممممممممم

ولی نمیشه !خیلی ناراحتم وقتی به سحر گفتم گفت حتما میزارن بری همون موقع گریه کردم

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم اههههههههههههه

به بابایی گفتم گفت نه جیگرم ! چرا ؟؟؟؟ جالب شد ماجرا جیگرم؟

بهم میگه طلا!

خوشم نیومد من همون عسلم بسههههههههه

حالا عیبی نداره میریم مشهد و شمال عوضش در میاد ولی با بروبچ یه چی دیگه بود نه؟

اره ! میدونم بسه بسه

اخخخخخخخخخخخخخ

فردا میخوام دوربین ببرم مردسه !

محیا گفته بیار میخوایم عکس بندازیم خفن نه بی ادبی ما بچه + هستیمممممممممممم

وای پنچ شنبه ای فک و فامیل مامانی اومد خونمون حالا در چه وضعی

بنده تو اینترنت !

مامانی و بابایی و سحر و هادی هم کجا ؟ خرید

واییییییییییییی کلی قاطی کردم اول خاله با دو تا پسراش

بعد اون یکی پسرش بعدم اون یکی بعدم دایی وایییییییییییییییییی

در همین حینا این پریای نکبتم هی زنگ میزد اره من تو اینترنتم سرچ نمیکنه

سایت نمیاد (بمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر)

حــــــــــــــــــــــــــــــــــــالـمو بهم زد

بعدشم زنگیدم نی نی محیـــــــای خودمی با هم حرفیـــــــــــدیم کلی

بهد دیدم خالم داره چشم غره میره میگه مامانت الان زنگ میزنه آشغاله

اخه یکی نیست بگه ..... اره !

میبینی تورو خدا خدا دو تا خاله داده ۴ تا عمه از دار دنیا !

حالا نگاه کن هر ۶ تا فـــــــــــــــــــوضــــــــــــــــــــــــوووولللللللللللللللل!

اره قطع کردم منم که کلی قاطی کرده بودم زنگیدم مامان سحر برداشت !

گفتم کدوم گوری بیدی :دی گفت تو اوتوبانیم

گوشیو که قطع کردم دیدم داییم و خالم دارن غیبت مامانیم و باباییمو میکنن

کلی بیشتر قاطی کردم

بعد خخاله خانوم میفرماین عروسم زنگ بزن مامانت اینا (هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق)

عرذ میخوام اره گفتم زنگیدم گفت وااااااا! کی؟ گفتم وقت گله نی الان

گفت اهان دیگه دوره خودم چرخیدم چایی اوردم دیدم خاله خانوم با اکراه داره میوه میزاره

باز قاطی کردم بسه ! بیخیال

وقتی مامانی اینا اومدن ببین قیافم چه طوری بود هر کدوم میگفتن چته؟

اخرشم گریه کردم ! اخه غیبت داییمو شنیدم بدم اومد

از وقتی این سحر ازدواج کرده هی ور میزنن مردم به خدا

این خاله خانوم اومده بود بهم میگفتم سحرو بابات به زور شوهر داده

واییییییییییییییییی با کلی چرت و پرتای دیوونه کننده

اره دیگه جمعه ای هم تولد سحرم بود کلی تربیک گفتم براش یه شال خیلی نازززززززززززززز

خریدم کلی این ماه باید کادو بخرم یکیش سحری بود

۱۰ اسفند یکی از دوستامه

۱۳ اسفند تفلد مهلکه جونمهههههههههههههههههههههه

جیگرمه فدام شه ایشا ا.............

۱۹ اسفندم تفلد محیا جونمییییییییییییییییییییییییییی

نی نی خودم عقش خودم ناز خودم نفس خودم فداش شم الهییییییییییییییی

و تفلد سباییییییییی جونم تیشتیل نانارم

سبا جونمی روز تفلدت می خوایم بیایم خواستگاری برا رضا ایا وکیلم ؟
نه نگی که دیووونه میشماااااااا

تفلد همتون مبارک باشه ناز باشین عشق باشین جیگر باشین بوس بوس

سحر جونمی تفلدت مبارک به پای هادی اقا پیر بشین خوش بخت بشین

ایشا ا............. بری مکه (تابستون میره ؟!)

همین دیگه بســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه خستـــــــــــــــــــــــــــه شدم برم تا بعد

بای باشید

 

+ نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384ساعت 19:8 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

 

امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم. امشب هوا باراني است و من نه من امشب مي گريم. شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد. شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد

از طرف ...

+ نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 18:42 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

 

نیشتیل و توشتول و تیشتیل این وب گروهیمونه اپ کردم سر بزنید

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 16:23 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |