تبليغاتX
شب نیلوفری

اول از همه بگم که کم نمیارم و این اجازه رو به تو نمیدم تا کاری بکنی و اگر روزی قرار بشه تو این وبو تو دست بگیری پاکش میکنم فمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیشب یه حال دیگه داشتم چه بارونی دیشب همون طور که دلم جوش میخورد

اسمونم خودشو عذاب میداد

دیشب زندگی لحظه ای برام سخت شد

چون دیگه نفس نداشتم

دلم گرفته بود پنچره رو باز کردم تا از توی ماشین نسیم قشنگ به صورتم بخوره

وقتی که همین طور میرفتیم صورتم جلو پنجره بود و چشمام و بسته بودم وای خدایا

همون لحظه از اسمون تشکر کردم چون بارون نم نم میخورد به صورتم

وقتی چشمامو باز کردم دیدم صورتم خیس خیس شده باورم نمیشد تگرگ میومد

به بابا گفتم تا خونه پیاده بریم ولی جدی نگرفت

وقتی چشمام باز شد دیدم اسمون داره گریه میکنه

دل اسمون چه غوغایی بود واییییییییییییییی

دقیقا عین دل من داشتم میمردم

وقتی دیدم اسمون انقد بی تابه و منم دیگه طاقت ندارم

با اسمون هم دردی کردم

اشکامو سپردم دست اسمون

یا بهتره بگم اشکام و با اشکای اسمون یکی کردم

چون دیگه طاقت نداشتم

وای که چقدر ریبا بود اثر بارون روی صورتم مونده بود و لذت میبردم

با نسیمی که میومد احساس خوبی داشتم چون با ماشینم

زیر بارون رفتن عالمی داره

تا اینکه به اجبار خواهر دختر اسمون پنجره رو کشیدم بالا

و بازم به امید یه بارون دیگه صبر میکنم و انتظار میکشم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 10:47 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


دیگه بسه نمیخوام بنویسم شماها حتی چشم نداشتین ببینین که من .........

دیگه نمینویسم میای اینجا هر چی دلت میخواد از دهنت ول میکنی بچه ی شهرستانم انقد پررو؟؟؟؟

دهنت و اپ بکش یه وقت .....

این وب تعطیل تعطیل

وبی که توش نمیتونم ارامش داشته باشم

راحت باشم

نمیخوام

تعطیل

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1384ساعت 10:17 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

وقتی کسیو دوست داری و میبینی اون تو رو دوست نداره

همش حرس میخوری

وقتی کسیو دوست داری اما نمیتونی بهش بگی که

من دارم به خاطر تو اب میشم

همش ارزو میکنی که یه فرشته بشینه و بهت بگه چی کار کنی

اولین بار که فکر میکنی کسیو دوست داری

همش رو به اسمون میکنی و میگی من عاشقترینم

دیگه چشماتو حتی از اسمونم میبندیو سرتو میگیری بالا

و احساس میکنی دیگه همه چی تموم شده

ولی وقتی عشقت کسی که دوسش داشتی دو ماه ازگار حتی دریغ از یه نشون

و بعدشم که پیداش میکنی بهت میگه حالا ارزشمو پیشت فهمیدم من که دوست داشتم

بعد که باهاش حرف میزنی بهت میگه همش دروغ بود که بری

من لیاقت خوبیا ی تورو ندارم من به درد تو نمیخورم

و نمیفهمه که چه توهینی داره بهت میکنه

و اخرش میفهمی ازین عاشقایی بوده که هر روز عشقش تغییر میکنه و

باید خدا رو شکر کنی که یه سال دووم اوردی

و اخرشم پشیمون میشی که چه انتخابی داشتی

چه روزگاری که باهاش نداشتی

چه حرفایی که بهت نزد و

وای که چقدر بدبختم چقدر

+ نوشته شده در جمعه 7 مرداد1384ساعت 18:48 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

امروز از وقتی بلند شدم سعی کردم خوشحال باشم با اینکه یه غم بزرگ تو دلمه ولی به مامان گلم میگم دوست دارم

و میخوام این روز قشنگو به تموم مامانای دنیا تبریک بگم مخصوصا مامان خودم من یه گل تقدیمت نمیکنم

mamani joonam roozet mobarak

بلکه یه باغ گل تقدیمت میکنم

تو مثل گلی ناز و خوشکلی با این همه ناز ای یار غم خوار دلی

و این گل رو تقدیم به دوستای گلم که میان و اینجا رو میخونن میکنم

doostaye golam

فدای همتون بشم دختر اسمون امروز خوشحاله و دوستون داره

برای مامانیش میخواد جشن بگیره

و یه حرف به مامانش داره

مامان جونم اگه تو نباشی منم نیستم عزیزدلمی تو جونمی عمری عشقی ماهمی و هر چی تو دنیا خوبیه فدای تو الهی قربونت بشم

mamani joonam

+ نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 11:23 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

وقتی بارون میاد دلم میخواد همش برم بیرون به قول مامان از خونه فراریم

یادمه یه شب ساعت ۸.۳۰ بود که از کلاس داشتم میومدم خونه مامانو توی راه دیدم

مامان گفت میخوای بریم تو پارک بشینیم

منم از خدا خواسته گفتم اره مامان بریم

ما رفتیم و توی اون شرشر بارون

روی اون زمین خیس قدم زدیم تا به پارک رسیدیمو نشستیم

مامان گفت چته دختر اسمون چرا ناراحتی گفتم میدونی مامان

وقتی بارون میاد دلم یه جوری میشه دلم میگره

اسمونو میبینی حالش خوب نیست

asemoon darhame

 

درهمه معلوم نیست چشه

مامان تا حالا به این فکر کردی که چرا اسمون گریه میکنه

میبینی یه وقتما ادما دلمون میگیره گریه میکنیم

اسمون عین ماست

دل اسمون مثل دل من گرفته

asemoon delesh gerefte

 

و شروع کردم به گریه کردن مامان گفت چرا دلت گرفته مگه مشکلی داری

گفتم نه ولی(ماجرای خودمو از طریق دوستم گفتم)بعضی ادما خیلی نامردن

گفت مگه چی شده ماجرارو تعریف کردم ولی گفتم

برا دوستم این اتفاق افتاده مامانم وایساد به نصیحت

ولی همین که مامان بغلم کرد بلند بلند گریه کردم

همون موقع بود که اسمونم صداش دراومد و بارون تندتر شد

فهمیدم اسمونم تنهاست و دردش عین درد منه و دا من و اون یکیه

و بهم نزدیکیمو بعد از اون تصمیم گرفتم که هر وقت اسمون دلش گرفت باهاش دردو دل کنم

و فهمیدم که من تنها نیستم اسمون دوست منه و منم بهش عادت کردمو عاشقش شدم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 17:48 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |


 

تا حالا شده وقتی بارون میاد ازقصد چتر نبری

تا حالا شده سره چتر نبردن با مامانت دعوا کنی

حالا که رفتی بیرون بارون میاد چه بارونی

چه فکری میکنی

به کی فکر میکنی

من همیشه اول اسمونو نگاه میکنم دونه های ریزه بارون تند و تند میخورن به صورت

چه لذتی داره یهو میبینی صدا گنجیشکام داره میاد وای میرسی به یه پارک

که یه حوضچه داره صدای شر شر اب تو گوشات میپیچن

دلت میخواد بشینی و به اب نگاه کنی

وقتی به اب نگاه میکنی میبینی خودتیkhodeto negah kon

اره وای که چه خسته

چقدر افسره میبینی با اینکه سن و سال زیادی نداری ولی گذشته داغونت کرده

به خودت فکر میکنی میگی گذشته ی من چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای دوباره گذشته بازم اومد تو خاطرم

اره میدونی که روزای سختی داشتی روزایی که همش هرس خوردی

هرس خوردی که چطوری دل عشقتو بدست بیاری

که نفهمیدی کی رفت

اومدن دلتو دزدیدن و عاشق خودشون کردن

وقتی عاشق شدی گذاشتن و رفتن وقتی میدیدی که همه دارن عذابت میدن

یاد روزایی میوفتی که زیره این بارون چه حرفایی که نگفتن بهت

چه حسای قشنگی که نداشتیو

واخرش همشو ازت گرفتن حتی بارونو

چی برات موند فقط اشکایی که گونه هات میتونستن از بدونه بارونی اشکاتو تحمل کنن

و اشکات همسوی اب اون حوضچه شد و قطره قطره طعم اشکات و چشید و

حالام بارونی وجود نداره ولی اشکای تو وجود داره و داری از دیروزت خسته ترو شکسته تر میشی

+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 11:29 توسط ¤.:`·.¸¸.·´ من در شبي نیلوفری`·.¸¸.·´:.¤ |